ابراهيم اصلاح عربانى

693

كتاب گيلان ( فارسى )

نزديكترين دوران تاريخى نزديك به ما است و به كوششهاى ارزشمند بزرگان و مورخان نوشته‌هائى سودمند دربارهء آئين و دين و تاريخ و فرهنگ آنان در دست بود ، در ناآگاهى به سر مىبرديم . بىخبر از آن‌كه عناصر سازندهء اين تمدن ديرينه ، از عاملهاى بنيادين تحوّل و ترقى فرهنگ و تمدن اسلامى و مايهء اعتلاى آن بوده است . بىگمان سكوت و خاموشى ايرانيان پس از پذيرفتن اسلام سده‌اى بيش نكشيد و در نخستين فرصتهاى بازيافته ، مآثر و معارف ايرانى به سعى و همت ناقلان زبان‌دان و متفكران و مترجمان بافرهنگ به زبان عربى نقل و ترجمه گرديد و اينهمه بيرون از زنده گردانيدن مواريثى ارجمند ، از مايه‌هاى بسط و گسترش تمدن اسلامى در كشورهاى گشوده گرديد . البته با پشتوانه‌اى چنين گرانبار ، بازشناختن و بازيافتن پايگاه بلند روزگاران نخستين دشوار نبود ، آنچه ضرورت داشت ، شيوهء تحقيق و بررسى و قدرت استنباط و استدراك بود . مساعى مستشرقان و پژوهشگران غربى ، كه بىترديد روىآورى آنان به شرق به انگيزهء آشنائى و شناخت مبانى دين و فرهنگ و فلسفهء شرق از اسلام و زردشتىگرى و مانويت و بودائى و ديگر آئينهاى رايج در اين اقاليم بود ، موجب آشنائيهاى تازه با گذشتهء پراعتبار ما گرديد . گسيل كاروانهاى معرفت به اروپا دريچه‌اى نو به روى ما گشود . با شيوه‌هاى درست پژوهش و بررسى آشنا گشتيم و به مواريث كهن با نگرشى نو بازنگريستيم . مرزهاى درهم‌پيوستهء اسطوره و افسانه و تاريخ را بازشناختيم و با فرهنگ و زبان و آئين باستانى خود پس از 14 سده دورى و بيگانگى ، آشنائى يافتيم ، بخشى عمده از اين آشنائى را مرهون استاد ابراهيم پورداود هستيم . ابراهيم به روز 15 اسفندماه 1264 شمسى در سبزه‌ميدان رشت زاده شد . پدر او حاجى داود ، از مالكان و بازرگانان بود و مادرش از خاندان مجتهدان بزرگ ، دختر حاجى ملا حسن خمامى . استاد خود مىنويسد : « . . . شايد پنج و شش ساله بودم كه به مكتب سپرده شدم . در آن روزگاران در رشت دبستان و دبيرستان نبود . به ناچار بايستى به مكتب رفت . . . پدرم پهلوى خانهء خود ، دبستان عنصرى امروزى ، مكتبى از براى پسران خود باز كرد و آخوندى را براى آموزش به آنها گماشت . . . آن مكتبخانهء پارينه ؟ ؟ ؟ چندى است كه مقبرهء پدر و برادرانم مىباشد . من هم پس از نورديدن اين‌همه سالهاى بلند در آنجا آرام خواهم گرفت . آن‌چنان‌كه از آنجا ناموخته بيرون آمدم ، ناموخته به آنجا باز خواهم گشت . » ابراهيم پس از مكتب به مدرسهء حاجى ميرزا حسن ، در بازارچهء صالح‌آباد در سبزه‌ميدان ، رفت . در اين اوان شعر مىسرود و « لسان » تخلّص او بود . در 1284 ، ابراهيم با يكى از برادران و استاد خود شادروان سيد عبد الرحيم خلخالى به تهران عزيمت كرد . نزد ميرزا محمد حسين خان سلطان الفلاسفه به فراگرفتن علم طب پرداخت . پس از چندى آهنگ بيروت كرد و به سال 1286 از راه قم و كرمانشاه و بغداد پس از ديدار آثار باستانى بيستون و طاق‌بستان و قصرشيرين و ايوان مداين ، كه اثرى ژرف در وى نهاد ، به حلب و سپس بيروت رفت و زبان و ادبيات فرانسه آموخت . وى در اين زمان نام خانوادگى پورداود بر خود نهاد . خاندان وى در گيلان داودزاده نام گرفتند . پس از دو سال و نيم تحصيل در لبنان از راه استانبول و طرابوزان به زادگاه خود ، رشت بازگشت و پس از ديدن خانوادهء خود در مرداد 1289 از راه باكو و وين به فرانسه رفت و به تحصيل حقوق پرداخت . در اين‌هنگام با ايرانيان فرهيخته در انجمنهاى ادبى و اجتماعى آشنا شد و دوستى او با علامهء فقيد محمد قزوينى آغاز گرديد . پورداود به سال 1332 قمرى به يارى علامهء فقيد محمد قزوينى و اشرف‌زادهء تبريزى نامهء « ايرانشهر » را در پاريس منتشر كرد . شمارهء نخست آن در جمادى الاول 1332 قمرى ( آوريل 1914 ميلادى ) منتشر گرديد . اين‌روزنامه در 4 صفحه ، 3 صفحهء آن به زبان فارسى و 1 صفحهء آن به زبان فرانسه انتشار مىيافت . چون جنگ جهانگير درگرفت ، آن روزنامه پس از مدت كوتاهى تعطيل گرديد . كاظم‌زادهء ايرانشهر ، بعدها ، با موافقت پورداود نشريهء بلندآوازهء خود را به اين نام منتشر ساخت كه 4 سال دوام يافت . با كشته شدن وليعهد اتريش ، جنگ جهانى اول درگرفت . پورداود با شور خدمت به ميهن به بغداد رفت و روزنامهء « رستخيز » را نخست در بغداد و سپس در كرمانشاه و ديگربار در بغداد انتشار داد . شمارهء نخستين اين نامه در مرداد 1294 ( اوت 1915 ميلادى ) و آخرين شمارهء آن در ارديبهشت 1295 ( مارس 1916 ميلادى ) بر روى هم در 25 شماره ، منتشر گرديد . طليعهء اين نامه ، نخست در « مطبعة الزهورى » بغداد ( بدون تاريخ ) چاپ شد . پاره‌اى از شعرهاى پورداود در اين‌روزنامه با نام مستعار « گل » منتشر گشته است . در سرمقالهء نخستين شماره آمده است : « روزنامهء رستخيز ، كه درين روزگاران جنگ از پرده سر به در كرده مىخواهد ايرانيان را از اين‌روز رستخيز آگاه ساخته مانند نفخهء صور آنان را به سوى قيامت عظماى رزم بخواند ؛ با زبانى ساده همه ايرانيان را از فرصت اين‌روزهاى تاريخى يادآور است . بدون تمايل به فرقه‌اى مخصوص ، عموم طبقات را از خرد و بزرگ از توانگر و بينوا به سوى اتحاد و اتفاق مىخواند . برخيزيد ! برخيزيد ! بشتابيد ! تا خانهء خود را از دشمن نپرداخته‌ايد از پاى ننشينيد . » تركان عثمانى نشر روزنامه را منع كردند . پورداود به برلن رفت و ناگزير تا پايان جنگ در آنجا ماند و به پژوهش و بررسى كتابهاى مربوط به ايران پرداخت . در سال 1303 شمسى ( 1924 ميلادى ) از راه مسكو و باكو به ايران بازگشت . يك زمستان و دو تابستان را در ايران به مطالعه و تحقيق گذرانيد و سپس از راه بصره به هندوستان رفت . پورداود در مهرماه 1304 شمسى ( 1925 ميلادى ) با همسر و تنها دخترش وارد هندوستان گشت و بخشهائى از ادبيات مزديسنا و گزارش اوستا را منتشر ساخت . در دانشگاهها و انجمنهاى فرهنگى در زمينهء زبان و تمدن ايران باستان به سخنرانى پرداخت كه در دفترى به نام « خرمشاه » گردآورى و منتشر شد . استاد به خردادماه سال 1307 ( مه 1928 ميلادى ) به اروپا بازگشت و كار تحقيق و بررسى را دنبال كرد . تاگور شاعر نامدار هندى كه به سال 1311 با دينشاه ايرانى به ايران آمده بود از دولت ايران خواست استادى براى تدريس فرهنگ و تمدن ايران باستان در دانشگاه ويسو بهارتى Visva Bharati در شانتى نيكيتان Shantinikitan برگزيند . پورداود از سوى دولت ايران به هند رفت .